بابایی و سپهر
یه روز من زودتر از خواب بیدار شدم و میخواستم به کارام برسم. پسر خوشگلمو گذاشتم توی بغل بابایی تا با هم بخوابن.
یه بار که بهشون سر زدم دیدم اینطوری خوابیدن.



منم زودی ازشون عکس گرفتم.
بعد رفتم دوباره به کارام برسم. وقتی که دوباره اومدم بهشون سر بزنم. توروخدا ببینشون چطور خوابیدن.


وقتی بابایی و سپهرو تنها میزارم مدام باید بهشون سر بزنم.
الهی فدای پسر گلم بشم 
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بابایی و سپهر
